شکیبا

سلام امروز اسکرین سیور یکی دیگه از بازیگران کره ای به نام han ji min رو گذاشتم

دانلود کنید امیداوارم لذت ببرید

دانلود اسکرین سیور

 نحوه دانلود : ابتدا در صفحه ای که باز می شود free download را پیدا کرده و کلیک کنید سپس در صفحه ای که باز می شود روی creat download link کلیک کنید روی لینک آبی که ساخته شده کلیک کنید.

شکیبا ~ نظرات () ~ ٢٥ امرداد ۱۳٩۱

فروردین : یا روز میمیرند یا شب.

اردیبهشت : نه تنها قادر به پرداخت اجاره خانه خود نمی شوند بلکه از صاحبخانه خود پول دستی هم می گیرند.

خرداد : کارت تلفن تغلبی نصیبشان میشود.

تیر : به دلیل سوراخ بودن جیبشان ۲۴۰ تومان از دست میدهند.

مرداد : دچار یک خود درگیری عجیب می شوند.

شهریور : کلید های خانه را گم می کنند.


مهر : به یک مسافرت خارجی می روند البته در خواب.


آبان : چک هایشان برگشت می خورد البته در بیداری.

آذر : لامپ تصویر تلویزیونشان می سوزد.

دی : در حالی که سوار اتوبوس هستند یکی از هم کلاسیهای خود را سوار بر ماکسیما می بینند.

بهمن : همه دنیا روز تولدش را فراموش می کنند.

اسفند : جوهر خودکارشان بر پیراهنشان پس میدهد تا بیش تر از همیشه تابلو شوند

شکیبا ~ نظرات () ~ ٢٤ امرداد ۱۳٩۱
چه ورزش‌هایی برای متولدین ماه‌های مختلف مناسب است و متولدین ماه‌های مختلف از چه فعالیت‌های ورزشی بیشتر لذت می‌برند؟
برج حمل (فروردین)
قوچ قوی هیکل انرژی زیادی را صرف ورزش می‌کند. فعالیت‌های ورزشی مثل دو سرعت، ایروبیک پیشرفته و تایبو برای متولدین این ماه بسیار مناسب است.
برج ثور (اردیبهشت)
گاو نیرومند و پرعضله، بنیه و استقامت بسیار بالایی دارد که برای ورزش‌هایی مثل قایقرانی، وزنه‌برداری، مسابقات طناب کشی، راگبی، و کریکت بسیار مناسب است.
برج جوزا (خرداد)
دوقلوهای پراستعداد، و قابل انعطاف، از ورزش‌های دو نفره و ورزش‌هایی که نیاز به استفاده از قوه تعقل دارد، لذت می‌برند. تنیس دو نفره، کروکه (نوعی بازی با گوی و حلقه کروکت)، بیلیارد و لوژسواری برای متولدین این ماه بسیار مناسب است.
برج سرطان (تیر)
خرچنگ که عنصر وجودیش آب است، به شرکت کردن در ورزش‌های گروهی که در آب انجام می‌گیرد علاقه زیادی دارد، از اینرو ورزش‌هایی مثل واترپولو، قایقرانی، و هاکی روی یخ برای آنها بسیار مناسب است.
برج اسد (مرداد)
متولدین این ماه که ذاتاً رهبر به دنیا آمده‌اند، بنیه و استقامت بالایی داشته و علاقه و رغبت زیادی هم به ورزش‌های رقابتی دارند. قایق‌رانی، گلف، اسکی و مسابقات اتومبیل‌رانی جزء ورزش‌های محبوب آنهاست.
برج سنبله (شهریور)
فرشته پر ذوق و استعداد و کاردان، به دنبال ورزش‌هایی است که انگیزش ذهنی داشته باشد و علاقه زیادی به فیتنس دارند و ورزش‌هایی مثل بسکتبال، ژیمناستیک، یوگا و بدنسازی برای این افراد بسیار مناسب است.
برج میزان (مهر)
افراد متولد این ماه به دنبال ورزش‌های فکری هستند که به صورتی دو نفره انجام گیرد و بتوانند از طریق آنها تعادل خود را محک بزنند. ورزش‌هایی مثل ژیمناستیک، پاتیناژ، هندبال، و اسکیت مناسب حال آنهاست.
برج عقرب (آبان)
عقرب جهنده و مکار، از ورزش هایی لذت می‌برد که جرات آنها را محک بزند و نیاز به استقامت و استراتژی داشته باشد. شطرنج یا دو ماراتن ورزش‌های ایده‌آل برای این افراد است.
برج قوس (آذر)
کماندار پرجرات و پر انرژی در ورزش‌های تیمی و استقامت طلب استعداد زیادی دارند. ورزش‌هایی مثل بیسبال، اسب‌‌سواری، اسکواش، و البته تیراندازی با تیر و کمان برای آنها مناسب است.
برج جدی (دی)
بُز ثابت قدم، ذاتاً تمایل بسیار زیادی به کوه‎نوردی و صخره‌نوردی دارد. ورزش‌های تیمی مثل فوتبال نیز زمینه رقابتی برای آنها فراهم می‌کند که علاقه زیادی به آن دارند.
برج دلو (بهمن)
متولدین این ماه در جدیدترین ورزش‌ها که حتی بیشتر مردم اسمش را هم نشنیده‌اند، شرکت می‌کنند. آنها برای ورزش‌هایی مثل اسنوبورد، موج سواری، پرش با اسکی، و پرش مناسب هستند.
برج حوت (اسفند)
ماهی، آب دوست ما، در ورزش‌های آبی مثل اسکی آبی، ماهیگیری، قایق‌سواری در رودخانه و البته شنا تبحر خاصی دارد.
 
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٢٤ امرداد ۱۳٩۱

فروردین گل رز
گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام می دهید.

بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت!...اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.

اردیبهشت گل نسترن

فردی صبور و پرطاقت هستید و اراده بسیار قوی دارید.
دوست دارید کارها را به آهستگی ولی به طور جدی انجام دهید.
خجالتی هستید و قابل اعتماد. سعی می کنید از مشاجرات دوری کنید.

خرداد گل یاس

سفید رفتار دوستانه ای دارید.

رک گو و پر حرف بوده و همین امربه جذابیت شما می افزاید.
مانند گل یاس، همیشه برای زنده کردن یک مجلس و معطر کردن آن حضور دارید.
از رفتار بد دیگران سریع می گذرید. برای رفاقت ارزش زیادی قائلید.


تیر گل بنفشه

زندگی همیشه برایتان شیرین نیستو زیاد یا فراز و فرودهای آن مواجه می شوید.

به جای داشتن درآمد جزیی به فکردرآمدهای کلان هستید.
ذهن خلاقی دارید و به دنبال فعالیت های خلاقانه هستید.
در خانه بیشتر از همه جا احساس امنیت و آرامش می کنید.

مرداد گل شب بو

فردی با محبت، خونگرم، دلسوز اما کمی عصبی هستید.

غالباً از کمبود اعتماد به نفس رنج می برید و کمی نیز احساس ترس در شما دیده می شود.
برخی اوقات مردم از اخلاق خوب شما سوء استفاده می کنند.

شهریور گل داوودی

جدی، متفکر و تا حدی اندیشمند هستید.

در کارهایتان سرسختی و سماجت دارید و این مسئله گاهی به ضرر شما تمام می شود.
به رغم آنکه شخص مهربانی هستید اما برخی اوقات رگه های نامهربانی در شما نمایان شده که این مسئله دیگران را آزار می دهد.

مهر گل زنبق

فرد مودبی هستید.

به سرعت عصبانی می شوید ولی خیلی سریع به حالت اولیه باز می گردید.
از زیبایی لذت می برید.
فرد محبوبی هستید و سرشت سخاوتمندی دارید.
میل زیادی برای زندگی در شما موج میزند و از انجام هر کاری لذت می برید

آبان گل ارکیده

به سرعت تصمیم می گیرید و در انجام کارهایتان بسیار سریع و چابک هستید.

تغییرات شغلی شما را نمی ترساند که این موضوع یکی از برتری های شخصیت شماست.
توانایی استثنایی در سازماندهی کارهایتان دارید.

آذر گل مریم

احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید می توانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید.
خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید.
کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگه های شخصیتی به کمک شما می آیند.

دی گل همیشه بهار

اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید.
بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید، از شادی دیگران شاد می شوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست مییابید.

بهمن گل گلایل

باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی میتواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل ساز شود…
اما در مورد عشق صبور هستید.
همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش می کنید.

اسفند گل نرگس

مهربان، با گذشت و بسیار تودار هستید، به هیچ وجه خودخواه نیستید.
همیشه بهترین را برای دیگران می خواهید.
دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند و قدر آنچه را که دارید می دانید.

شکیبا ~ نظرات () ~ ٢۳ امرداد ۱۳٩۱
شاید شما هم جزو افرادی باشید که از خوردن کیک‌های لذیذ و خوشمزه لذت می‌برید.به هر حال ظاهر این قبیل شیرینی‌ها به قدری فریبنده است که هیچ‌کس نمی‌تواند از خوردنشان خودداری کند. اما می‌خواهیم سرگرمی جدیدی را به شما پیشنهاد بدهیم تا از این پس کیک‌ها و شیرینی‌ها برایتان جذاب‌تر باشد. قضیه از این قرار است که بین کیک مورد علاقه و ابعاد شخصیتی شما ارتباط مستقیمی وجود دارد.

● کیک شکلاتی
اگر کیک شکلاتی را می‌پسندید دست و دلباز هستید و همیشه برای کمک به دیگران آمادگی دارید. خلاقیت زیادی در شما موج می‌زند و فردی ماجراجو ، بلندپرواز و در پاره‌ای موارد احساساتی هستید. ممکن است در ظاهر فردی سرد و خشک به نظر برسید اما در باطن خونگرمید. از ریسک کردن در زندگی نمی‌ترسید و دوست دارید زندگی شما از حد متوسط بالاتر باشد. محبت به دیگران رضایت خاطر زیادی را برایتان به همراه دارد.

● کیک توت‌فرنگی
فردی دوست‌داشتنی، خونگرم و احساساتی هستید. همیشه برای مراقبت اطرافیانتان تلاش می‌کنید و همواره برای حل مشکلات آنها پیشقدم می‌شوند. زودرنج هستید و موضوعات کوچک به سرعت شما را ناراحت می‌کند. گاهی اوقات توجه به احساسات، بیش از حد در زندگی شما تأثیر می‌گذارد.

● کیک وانیلی

شوخ‌طبع و بامزه هستید. بعضی وقت‌ها گستاخ می‌شوید. فرد کم‌تحرکی نیستید اما در پاره‌ای موارد شک و تردید شما را از انجام فعالیت‌هایتان بازمی‌دارد و انگیزه لازم را برای ادامه مسیر از دست می‌دهید.
اطرافیانتان از بودن در کنار شما لذت می‌برند ولی باید مراقب باشند که باعث خشم و عصبانیت شما نشوند. به هر حال دوستی‌های شما اغلب دوام زیادی دارد.

● کیک هویج
اگر کیک هویج را دوست دارید همیشه مایلید لبخند بر لب داشته باشید و فردی بذله‌گو، شوخ‌طبع و دوست‌داشتنی هستید. اطرافیان شما از بودن در کنارتان خوشحالند. دوستان شما افراد باوفا و صادقی هستند. قلب مهربان و پرشوری دارید و گاهی اوقات نسبت به بقیه، خصوصیات اخلاقی متفاوتی را نشان می‌دهید.

● کیک میوه‌ای
به دنبال کارهای پرماجرا و پرحادثه هستید. از نظرات جدید و ایده‌های تازه استقبال می‌کنید. هنگام عصبانیت به سرعت آماده دعوا و پرخاشگری می‌شوید. گاهی اوقات فرد عجیب و غریبی هستید و خصوصیات ویژه‌ای در شما دیده می‌شود. همواره دوست دارید وفادار،‌صادق و وظیفه‌شناس باشید.

 ● کیک لیمویی
در زندگی فرد راحتی هستید. شمرده سخن می‌گویید و هنگام حرف زدن از دست‌هایتان استفاده می‌کنید .در صحبت کردن مهارت دارید و به‌طور حتم معلم خوبی می‌شوید. گاهی اوقات دوست دارید رهبری گروهی را برعهده بگیرید و همیشه دوستان زیادی در اطراف شما به چشم می‌خورند.

 

 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٢۳ امرداد ۱۳٩۱

امروز یک اسکرین سیور ساختم حتما سریال افسانه ی دونگ یی که از تلویزیون پخش می شود را می بینید این اسکرین سیور در مورد شخصیت اصلی آن یعنی دونگ یی که اسم اصلیش هان هیو جو است .

 برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید :

دانلود اسکرین سیور

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٢ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما یک بار حداقل اون رو خوندیم و شنیدیم

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

                                   وفا نکردی و کردم ، خطا ندیدی و دیدم

                                   شکستی و نشکستم ، بریدی و نبریدم

                                   اگر زخلق ملامت ، و گر ز کرده ندامت

                                   کشیدم از تو کشیدم ، شنیدم از تو شنیدم

                                   کی ام ، شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب

                                   ز چشم ناله شکفتم ، به روی شکوه دویدم

                                   مرا نصیب غم آمد ، به شادی همه عالم

                                   چرا که از همه عالم ، محبت تو گزیدم

                                   چو شمع خنده نکردی ، مگر به روز سیاهم

                                   چو بخت جلوه نکردی ، مگر ز موی سپیدم

                                   بجز وفا و عنایت ، نماند در همه عالم

                                   ندامتی که نبردم ، ملامتی که ندیدم

                                   نبود از تو گریزی چنین که بار غم دل

                                   ز دست شکوه گرفتم ، بدوش ناله کشیدم

                                   جوانی ام به سمند شتاب می شد و از پی

                                  چو گرد در قدم او ، دویدم و نرسیدم

                                  به روی بخت زدیده ، ز چهر عمر به گردون

                                  گهی چو اشک نشستم ، گهی چو رنگ پریدم

                                  وفا نکردی و کردم ، بسری نبردی و بردم

                                  ثبات عهد مرا دیدی ای فروغ امیدم ؟

ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده .

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند . دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد .

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند ، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند . ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به برهم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بینند....

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی کم حرف و ساکت می شود .

بله نامزد اوستا ، فرح دیبا بود ....

در همان روز ها ،  نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود . و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد . اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید ....

حالا یک بار دیگر شعر را بخوانید ....

 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ۱٠ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٩ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٩ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۸ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ۸ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٧ امرداد ۱۳٩۱

نامه یک پسر عاشق به دختر مورد علاقه اش، لطفا تا آخرشو بخوانید تا متوجه عشق پسر به دختر مورد علاقه اش شوید.

1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم


2- دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو


3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم


4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و


5- این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید


6- از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که


7- شریک زندگی تو باشم و اگرچه عمر دوستی ما همچون عمر گلهای بهار کوتاه بود اما


8- توانستم به طبیعت پست و فرومایه تو پی ببرم و


9- بسیاری از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


10- این خودخواهی ، حسادت و تنگ نظری تو را هیچ کس نمیتواند تحمل کند و با این وضع


11- اگر ازدواج ما سر بگیرد ، تمام عمر را


12- به پشیمانی و ندامت خواهیم گذراند . بنابراین با جدایی ازهم


13- خوشبخت خواهیم بود و این را هم بدان که


14- از زدن این حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


15- این مطالب را از روی عمق احساسم مینویسم و چقدر برایم ناراحت کننده است اگر


16- باز بخواهی در صدد دوستی با من برآیی . بنابراین از تو میخواهم که


17- جواب مرا ندهی . چون حرفهای تو تمامش


18- دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمیتوان گفت که دارای کمترین


19- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همین سبب تصمیم گرفتم برای همیشه


20- تو و یادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که


21- تو را دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم .

 

و در آخر اگر میخواهی میزان علاقه مرا به خودت بفهمی از مطالب بالا فقط شماره های فرد را بخوان!!!
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٧ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٧ امرداد ۱۳٩۱

دیوید جکسن رئیس پلیس ایالت یوتا مردی وظیفه شناس و پدری مهربان بود . او سالها پیش همسر خود را از دست داده بود و تنها همدم او پسرش تامز بود . تامز دوست داشت مثل پدرش یک پلیس بشود ولی نامزدش لوری با اینکار مخالف بود . انروز لوری و تامز به خانه پدر امده بودن تا به کمک او بتوانند مشکلشان را حل کنند . دیوید با صبوری به حرف انها گوش داد و سپس برای اینکه روز تعطیلشان خراب نشود به انها پیشنهاد کرد به یک سینما بروند او میخواست ان دو را کمی ارام کند و سپس در یک زمان مناسب با انها حرف بزند . ایستگاه مترو دقیقا جلوی خانه انها بود و انها تصمیم گرفتن با مترو بروند . انها انقدر مشغول صحبت بودن که اصلا متوجه نشدن کی وارد کوپه قطار شدن . قطار با سرعت زیادی حرکت میکرد و این کمی غیره طبیعی به نظر میرسید .در ان بعدظهر تعطیل باید قطار شلوغ باشد ولی اینگونه نبود انگار انها تنها سرنشینان ان قطار بودن . البته یکنفر هم چند ردیف جلوتر از انها نشسته بود . حس پلیسی دیوید به ان میگفت که باید خبری باشد . تامز و لوری هم همین احساس را داشتند . تامز به پدرش گفت فکر میکنم قطار را اشتباه سوار شده ایم و در همان لحظه رو کرد به طرف تنها مسافر قطار ببخشید اقا این قطار کجا

 

میرود.؟ ان مرد چهره رنگ پریده ای داشت و قیافه اش بیشتر به رهبر یک اکستر شبیه بود همانطور که داشت واگن را ترک میکرد به انها گفت این قطار به جایی نمی رود . لوری از ترس گریه میکرد . هنگامی که دیوید به طرف واگنی که مرد رفته بود دوید هیچ نشانی از او نبود تمام واگن های دیگر خالی بود از ان بدتر هیچ مسئولی و راننده ای در قطار نبود . دیوید نزد بچه ها برگشت سرعت قطار هر لحظه بیشتر میشد . دیوید احساس کرد نیروئی عجیبی انها را احاطه کرده . لوری از حال رفته بود تامز گفت حالا چکار کنیم پدر..دیوید او را دلداری داد..نترس پسرم مطمعن باش که اتفاقی نمی افتد..در همین هنگام سرعت قطار کمتر شد و بعد از چند لحظه کاملا ایستاد . انها به سرعت از قطار پیاده شدن اینجا همان جائی بود که سوار قطار مترو شده بودن جلوی خانه اشان . دیوید جکسون و پسر و عروسش بسیار متعجب بودند و خدا را شکر کردند که از این حادثه جان سالم بدر بردند. انها بطرف خانه رفتن . هنگامیکه میخواستن وارد خانه بشوند بوی شدید گاز از خانه خانم اوستر به مشامشان خورد . خانم اوستر بیوه زنی بود که همسایه دیوار به دیوارشان بود . دیوید چندبار او را صدا زد اما هیچ صدائی نشنید . انها مجبور شدند در را بشکنند . هنگامیکه وارد خانه شدند خانم اوستر بیهوش به روی مبل افتاده بود . تامز به سرعت شیر گاز را بست و پنجره ها را باز کرد . خانم اوستر پس از مدتی بهوش امد . او غذا را روی اجاق گذاشته بود و بخاطره اینکه سن بالایی داشت خوابش برده بود . لوری هنوز مضطرب بود و در اطاق قدم میزد . ناگهان صدای جیغ او دیوید و تامز را هراسان کرد . او با دست دیوار را نشان میداد به روی دیوار قاب عکسی بچشم میخورد . او همان مردی بود که در قطار دیده بودند . خانم اوستر گفت : او "الن" همسر من است حدود 29 سال پیش مرده

, همیشه به من میگفت تو تنها نمی مانی من همیشه مراقب تو هستم"این مطلب را از مجله روح که در امریکا چاپ میشود برایتان نقل میکنم "

شکیبا ~ نظرات () ~ ٧ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٧ امرداد ۱۳٩۱

به عکس نگاه کنید وسعی کنید شخص موجود در عکس را پیداکنید


فقط ۱۲۰ ثانیه (۲ دقیقه) بیشتر ادامه ندهید زیرا تیز هوش نیستید

 

.
.
.
.

جواب پایین صفحه است

 

:چند بار سعی کنید قبل ازاینکه جواب را ببینید

.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
..
.
.
.
.
.
.
.
نتونستی پیداش کنی؟
.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

.
اشکال نداره،رفته زیر آب.

اومد بیرون،خبرت میکنم

شکیبا ~ نظرات () ~ ٦ امرداد ۱۳٩۱

صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت 7
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.


صبح ساعت 11
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی صورتش است

ظهر ساعت 12
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع مدیتیشن صحبت می‌کند


ظهر ساعت 13
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.



ظهر ساعت 14
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای Farsi1 می‌باشد.

ظهر ساعت 15
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت 16
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت 17
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت 18
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت 19
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت 20
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت 21
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت 22
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت 23 و 24
قدیم: ... ( !!! ) استغفرالله !!
جدید: در حال مشاهده TV هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید...

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

مجله یکشنبه: توجه: به دلیل پیچیدگی و مشکل بودن موضوعات، برای هر کلاس بیش از 8 نفر ثبت نام نمی شود

کلاس 1

چگونه جایخی را پر می کنند؟

برگزاری به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید.

کلاس 2

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می شود؟

برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 3

مسوولیت پذیری در قبال بردن یا نبردن کیسه زباله؟

برگزاری به صورت کار عملی و گروهی

کلاس 4

تفاوت های بنیادی بین سبد لباس های کثیف و کف زمین

برگزاری به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلی

کلاس 5

آیا ظرف های غذا می توانند خودشان پرواز کنند و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزاری به صورت نمایش ویدیویی

کلاس 6

گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت

برگزاری به صورت کارگاه آموزشی همراه با گروه های پشتیبان

کلاس 7

یادگیری چگونگی پیداکردن چیزها... ابتدا نگاه کردن به سر جایش و بعد زیر و روکردن خانه

برگزاری به صورت بحث آزاد

کلاس 8

حفظ سلامتی... گل آوردن برای همسر سلامتی شما را به خاطر نمی اندازد

برگزاری به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتی زمان: سه شنبه، یک شنبه، سه شنبه و پنج شنبه از ساعت 19 تا 21

کلاس 9

مرد واقعی هنگامی که راه را گم کرد از یک نفر سوال می کند

برگزاری به صورت میزگرد و بحث آزاد

کلاس 10

آیا از لحاظ ژنتیکی غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزاری به صورت شبیه سازی کامپیوتری

کلاس 11

تفاوت های بنیادی بین مادر و همسر

برگزاری به صورت آنلاین و نقش بازی کردن

کلاس 12

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزاری به صورت تمرینات مدیتیشن و روش های تنفسی

کلاس 13

مبارزه با فراموشی... به یادآوردن روز تولد، سالگردها و سایر تاریخ های مهم

برگزاری به صورت جلسات شوک درمانی

کلاس 14

اجاق گاز چیست و چگونه استفاده می شود؟

برگزاری به صورت نمایش زنده
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:

حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱
دختر جوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد پس از دو ماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمی توانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که در این مدت ده بار به تو خیانت کرده ام !!! و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من را ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست :با عشق.روبرت
 


دختر جوان رنجیـده خاطر از رفتارمرد، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند و همه آن عکس ها را همراه با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هرچه فکرکردم قیافه تورا به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را ازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان !!
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

بچگی هم چه دوران با حالی بود !

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱
 
وبلاگ یک دختر
 
 

وااااااااااااااااای امروز تفلدمه
تفلد تفلد تفلدم مبارک

25655555544884تا کامنت
-تولدت مبارک خانومی
.
.
.
-شما از طرف بلاگفا بهتربن وبلاگ نویس معرفی شدید

وبلاگ یک پسر

آرزو می کنم روزی برسه که همه انسان ها بتوانند با هر عقیده رنگ و قومیتی در کنار هم آزادانه زندگی کنند

1 کامنت
-حرف مفت نزن

(تازه همون یه نفر هم آدرس وبلاگ خودشو گذاشته)
 
 
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

مایکل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. درچند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد..

او در حالی که به مایکل زل زده بود گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.

مایکل که تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیکلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد…

این اتفاق که به کابوسی برای مایکل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایکل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل کند و باید با او برخورد می کرد. اما چطوری از پس آن هیکل بر می آمد؟ بنابراین در چند کلاس بدنسازی، کاراته و جودو و …. ثبت نام کرد. در پایان تابستان، مایکل به اندازه کافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا کرده بود.

بنابراین روز بعدی که مرد هیکلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیکل پولی نمی ده!» مایکل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»

مرد هیکلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیکل کارت استفاده رایگان داره.»

نکته: گاهی شرایطی که در نظر ما نامساعد است باعث پیشرفت ما می شود.

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱
تلفن زنگ می خورد :
 
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس متفکر
 

گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر تعجب
 
 

بعد از قطع کردن تلفن :
 

دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد چشم
 

پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه نیشخند
 
شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

1)مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.

۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.

۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو.

۴) ازدواج کردن بی فایده است چون قبل از ۳۰ سالگی زوده بعد از ۳۰ سالگی دیر.

۵) بچه دار شدن بی فایده است چون یا خوب از آب در میاد که از دست بقیه به عذابه یا بد از آب در میاد که بقیه از دستش به عذابن.

 

۶) پیک نیک رفتن بی فایده است چون یا بد میگذره که از همون اول حرص میخوری یا خوش میگذره که موقع برگشتن غصه میخوری.

۷) رفاقت با دیگران بی فایده است چون یا از تو بهترن که نمیخوان دنبالشون باشی یا ازشون بهتری که نمیخوای دنبالت باشن.

۸) دنبال شهرت رفتن بیفایده است چون تا مشهور نشدی باید زیر پای بقیه رو خالی کنی ولی وقتی شدی بقیه زیر پای تو رو خالی میکنن.

۹) وبلاگ نویسی بی فایده است چون یا خوب مینویسی که مطلبتو میدزدن و حرص میخوری یا بد مینویسی که مطلبتو نمیخونن و حرص میخوری.

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

 

.

.

.

.

.

 

李小龍 遗嘱

 

曾头市晁盖中了毒箭,神医安道全也回天无力,终于命丧黄泉。弥留之际,原本“已自言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!”这便是晁盖的“临终嘱咐”,也是晁盖的惟一遗言。

 

 

 

晁盖这遗言好没道理。

 

 

 

晁盖这“梁山泊主”是怎么当上的?不是世袭的,不是选举的,也不是指定的,而是林冲火并了王伦,众人拥戴的。说白了,他这“第一把交椅”,是林冲从王伦手里夺了来推让给他的。他现在坐不了啦,理应还给林冲和众人,由林冲和众人再作商量,岂可视为己有,私相授受?林冲火并王伦时曾骂王伦说:“这梁山泊便是你的?”当然不是。于是王伦便只好掉脑袋,而晁盖也才得以当寨主。那么,梁山泊不是王伦的,便是晁盖的么?显然也不是。梁山泊根本就不属于哪一个人。既不是他王伦的,也不是你晁盖的。王伦活着尚且不能独霸,你晁盖人都快死了,岂能再管谁当家谁做主?

 

 

 

!!!!!!اگه بلدی بخون

 

 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)

عروس لوس: بع..........له!

عروس زیادی مؤدب:با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس

عروس خجالتی: اوهوم

عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)

عروس هنرمند:با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...

عروس زیادی مؤمن و معتقد:بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم

 
 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

 

خوشحالیم که لااقل وزارت ارشاد در حوزه خودش اقدام به ممنوع کردن فست فود کرد.از قول مدیرکل دفتر تبلیغات و اطلاع رسانی وزارت ارشاد اطلاع پیدا کردیم که به منظور صیانت از زبان وا دب فارسی و ممنوعیت به کارگیری اسامی‌و عناوین بیگانه در تابلوها،از امروز توسط واحدهای صنفی و « فست فود » خصوصا اغذیه فروشی ها ممنوع است و با کسانی که تمکین نکنند، برخورد شدیداللحن به عمل خواهد آمد. چرا که به عمل کار برآید، به سخنرانی نیست.

 



واژه‌های جایگزین: واژگان پیشنهادی برای فست فود به ترتیب اولویت استفاده اعلام می‌داریم.

 



1 هست فوت: این هر دو کلمه کاملاً فارسی سره بوده و از نظر وزن و آهنگ نیز با فست فود قرابت بیشتری دارد.هست فوت، یعنی تا فوت کنی، غذا روی میزت هست.سرعت تهیه هست فوت می‌تواند با تعداد فوت ها درجه بندی شود. یک فوت، دو فوت، سه فوت،......و الی آخر.

2 سریع السیر: چون سرعت تهیه غذاهای فست فودی بیشتر و تندتر از امثال دیزی و کله پاچه و سایر غذاهای سنتی است؛ اطلاق عبارت سریع السیر به این گونه غذایا(!) می‌تواند رساننده معنا و منظور باشد. وزارت راه، قطارهای شرکت رجاء را همین طوری تقسیم بندی کرده است.

3 بخر و بخور: در حوزه البسه، به پاره ای لباسها که می‌گویند. عین « بشور وبپوش » اتونمی‌خواهند،ا صطلاحاً همین عبارت را می‌توان در مورد غذاهای فست فودی به کار برد. بسیاری از فست فودی‌ها را همانجا سرپایی می‌خورند، یک نوشابه گازدار هم روش.

4 راحت الحلقوم: اگرچه این اصطلاح از بیخ عربی است، اما باز بهتر از یک اصطلاح بیگانه است. با فرهنگ و زبان محاوره‌ای ما هم بیگانه نیست. به خیلی چیزها می‌گوییم راحت الحلقوم. مثل پول بیت المال که بعضی مفسدان اقتصادی، براحتی هلواز گلو می‌دهند پایین. بدون آن که صدای قورت دادنشان را بشنوید.

5 سریعانه: وقتی که به کامپیوتر،رایانه گفته میشود و به سوبسید یارانه و به ترمینال، پایانه و... همه جا هم بحمدالله این اسامی و عبارات جا افتاده وامروز اگر کسی بگوید کامپیوتر،همه به او میخندند؛ پیشنهاد میشود که به عوض فست فو د گفته شود ببینیم چی میشود.

6 غذا قورتکی: چون غذاهای فست فودی را سریع قورت میدهند و هم تهیه آن راحت تر و مواد آن آماده تر است و هم هیچ خاصیتی ندارد، جز چاق کردن آدم‌ها؛ فلذا اصطلاح غذاقورتکی نیز پیشنهاد آخر ماست.عین کش لقمه خدابیامرز که به جای پیتزا توسط فرهنگستان زبان فارسی اختراع شد و چقدر هم رایج شد!

 

 

 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

کاربردهای مختلف " مردن " در فرهنگ ما !!

برو بمیر : برو گمشو !

بمیرم برات : خیلی دلم برایت می سوزد !

می میرم برات : عاشقتم !

می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟

مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟

نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !

مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !

مرده : بی حال !

مردنی : نحیف و لاغر !

مردم : خسته شدم!

من بمیرم ؟ : راست می گویی

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ٤ امرداد ۱۳٩۱

عروسی رفتن دختر ها

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟!
توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار ” پرو” لباس داره…
اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!!
ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!!
بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد…حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه…اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و…که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه…


حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…مثلا ممکنه ” شینیون” کنه یا مدل دار سشوار بکشه…!
البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه…
یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!
ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)گرفته تا لیمو ترش
خوب، روز موعود فرا می رسه!
ساعت ۸ صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،…بالاخره ساعت ۱۰ تا ۱۰:۳۰ می یاد بیرون…( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره…که تا ساعت ۱۱ در حمام تشریف داره!)
بعد از ناهار…!
لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت ۱:۳۰ بعد از ظهر…
توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!!
ساعت ۳ می رسه خونه… بعد شروع می کنه به آرایش کردن...!
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت ۸ عروسی شروع می شه…یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

عروسی رفتن پسرها:

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!
روز عروسی، ساعت ۱۲ ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت ۶ بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله…عروسی دعوتیم..!
بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش…! می پره تو حموم…
توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره…!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون…
ساعت ۶:۳۰ بعد از ظهره…هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه یا اسپرت…!
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره…!
خلاصه…بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!)
ساعت ۸ شب عروسی شروع می شه، ساعت ۹:۳۰ شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیر تر از این به عروسی نمی رسه

  



 

 

 

 

شکیبا ~ نظرات () ~ ۳ امرداد ۱۳٩۱
ابزار پرش به بالا

كد تغيير شكل موس